محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3689

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آوردند كه گفت : « نمىدانستم اين از من جدا شده تاكنون كه سر او را پيش من آوردند . » گويد : سعيد بن يحيى آن روز با يكى هماوردى كرد و او را بكشت پنداشته‌اند وى آزاد شدهء مفضل بن عباس بود و مردى دلير بود به نام نصير و چون حجاج راه رفتن وى را ميان دو صف بديد و چنان بود كه ترتيب راه رفتن وى را نمىپسنديده بود گفت : « هرگز او را بر اين گونه راه رفتن ملامت نمىكنم . » گويد : طفيل بن عامر بن واثله نيز كشته شد وى در فارس هنگامى كه با عبد الرحمن از كرمان سوى حجاج مىآمده بود شعرى گفته بود به اين مضمون : « به حجاج بگوييد كه عذاب « بر او سايه افكنده است « وقتى به كوفه و بصره رسيم « او فرارى شود « و ملعون زاده راه فرار ندارد » حجاج گفت : « چيزى را براى ما خواستى كه خدا مىدانست در خور تو بود و در دنيا به تو داد ، در آخرت نيز عذابت خواهد كرد » گويد : كسان هزيمت شدند ، عبد الرحمن سوى كوفه رفت ، كسانى از مردم كوفه كه با وى بودند همراهش رفتند و نيز آن گروه از سواران بصره كه نيروى رفتن داشتند . گويد : وقتى عبد الرحمن سوى كوفه رفت مردم بصره به طرف عبد الرحمن بن عباس مطلبى رفتند و با وى بيعت كردند كه به همدستى آنها پنج روز با حجاج به سختى نبرد كرد ، آنگاه برفت و به ابن اشعث پيوست گروهى از مردم بصره نيز از پى مطلبى رفتند و به ابن اشعث پيوستند . گويد : حريش بن هلال سعدى از مردم بنى انف الناقه ، كه زخمى بود سوى